شمس الدين محمد كوسج

263

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

نگه كن پس و پيش و هشيار باش * ز دشمن سپه را نگهدار باش چو بشنيد زنگه زمين بوسه داد « 1 » * نيايشگرى را زبان برگشاد « 2 » [ وزآن « 3 » روى افراسياب دلير * چو رسته شد از رزم برزوى شير ] بيامد به لشكر به كردار شير * به شيده چنين گفت كاى گشته چير تو را داشت بايد سپاهم به جاى * همين كوس زرّين و پرده‌سراى برون كن تو پيران و هومان به هم * از ايدر نتابيم بىدرد و غم كه خسرو ز ما هردو پر درد شد * به تدبير ما از پدر فرد شد چو من رفته باشم تو گاه سحر * ببند از پى راه رفتن كمر بيا از پس من چو باد دمان * سراپرده و تخت ايدر بمان بفرمود تا بارهء راهبر * كه بودى به رفتن چو مرغى به پر ز بهر هزيمت پر از خشم و كين * بر اين‌باره‌اش را نهادند زين ز لشكر گزين كرد مردى هزار * همه رزم‌جوى و همه نامدار سراپرده آنجا به شيده بماند * خود و گرد پيران بدين‌سان براند به درد پسر راند از ديده خون * به پيران چنين گفت كاى رهنمون شدم سير از زندگانى خويش * ز سوسن نگه كن چه آمد به پيش مر او را طلايه به ره بر بديد * سبك زنگه نزديك ايشان دويد بديشان چنين گفت بگشاى لب * كجا رفت خواهيد در نيم‌شب چه جوييد و نام سپهدار چيست * سپهبد كدام است و سالار كيست نه‌ايد آگه از زنگهء شاوران * كجا برد خواهيد جان و روان چنين گفت هومان ويسه بدوى * چرا برفروزى به بيهوده روى به پيران چنين گفت افراسياب * كه چشمِ ظفر را پر آمد ز خواب

--> ( 1 ) . ن ، س ، پ : بيامد چو باد . ( 2 ) . ن ، س ، پ : به گردان ايران از آن كرد ياد ، و پس از اين بيت افزوده است : ز لشكر همه نامداران گزيد * وز آن پس طلايه بدانجا كشيد ( 3 ) . ن ، پ : وزين .